السيد محمد حسين الطهراني

71

معاد شناسى (فارسى)

يعنى مثلًا براى نمّامى بسوى نميمه برود و بين دو نفر اختلاف اندازد ، از براى او گناهى از آن نميمه مىباشد . » و در « لغت نامهء دهخدا » گويد : از « ناظم الاطبّاء » و « صراح اللغهء » نقل است كه به معناى خواهش گرى و پايمردى آيد . و در يادداشت‌هاى دهخدا به معناى خواهش گرى و خواهش گرى كردن و پايمردى آيد . و در « مهذّب الاسماء » و « السّامى فى الاسامى » به معناى خواهش آمده است . و در « ناظم الاطبّاء » به معناى توسّط و ميانجى گرى و پادرميانى است . و نيز در « ناظم الاطبّاء » به معناى درخواست و استدعاى عفو و بخشش آمده است . و در يادداشت‌هاى دهخدا نيز به معناى ميانگى در پيش شاهى يا بزرگى تا بر گناهكار بخشايد . و در « فرهنگ آنندراج » گويد : فارسيان به معنى آمرزش خواستن گنهكار را با لفظ كردن و بردن استعمال نمايند . » و از مجموع آنچه ذكر شد استفاده مىشود كه شفاعت به معناى تقويت كردن و امداد نمودن و نيرو بخشيدن به چيزى و يا به كسى است كه ضعيف باشد ، و نيازمند به كمك و معاونت و نيرو باشد . و اين لغت را از نقطه نظر تأييد و تقويتِ آن موجودِ نيازمند به قوّه استعمال كنند تا او به سرحدّ اعتدال و كمال و عدم نيازمندى درآيد ؛ مثلًا عصاى دستِ نيازمند به عصا را شفيع گويند ، چون صاحب عصا به واسطهء ضعف بدن و پا و كمر محتاج به عصاست و اين عصا كمك مىكند و رفع نيازمندى او را مىنمايد ، و براى حركت و راه رفتن